تبلیغات
دلیوری - رفاقت


سی ارسال گذشته از موضوعات طلایی!

گالری عكس و بیوگرافی هنرمندان ایرانی و خارجی

لینك دوستان طلایی   گلد اس ام اس!

رفاقت

گوش دادن رو به گوش كردن ترجیح بده!

یاهو مسنجر در موبایل شما تحت جاوا!!!

اگر دنبال میلیونر شدن هستید!

طرز تهیه خوراک موش در چین

دهقان فنا کار !!!

نامه ای به پدر!

فروغ

اگر مرد شبها تا صبح بیرون از منزل بماند!

آهنگ جدید یاس با همراهی آرش، جنیفر لوپز و امینم به نام دستا بالا!!!

بی تو، اما برای تو

حرفهایی از سر دلتنگی

سربازان امام زمان!!!

سنگ تراش ناراضی

لغات کوچه بازاری....

منوی اصلی

 

>

صفحه اول

>

پست الکترونیک

>

ارتباط با ما

>

تبدیل به صفحه خانگی

 

موضوعات

 

 

نویسندگان

 

نادر

 

جستجوگر

 



 

لوگوی دوستان

 


 

 

پخش موسیقی در وب

 


...

اگر می خواهی آف های توپ توپ داشته باشی آی دی GOLDSMS_IR رو اد كن!

 برای ADD کردن کلیک کنید

  رفاقت

---

آقای جک و آقای باب - دو دوست بسیار قدیمی - تصمیم گرفتند بروند اسکی .
بار و بندیل شان را بستند و یک عالمه پسته و بادام و هله هوله با خودشان بر داشتند و زدند به چاک جاده .
بیست سی کیلومتری که رفتند دیدند عجب برفی میبارد . انگار کون آسمان سوراخ شده بود و دانه های برف مثل پنبه میبارید .
چند کیلومتر دیگری که راندند دیدند ای داد و بیداد ؛ جاده بسته شده و آنها نه راه پس دارند نه راه پیش .
مانده بودند معطل که چه خاکی به سرشان بکنند که متوجه شدند کنار جاده خانه ای است که چراغ هایش سوسو میزند .
از ماشین پیاده شدند و بطرف خانه راه افتادند . در زدند . خانم زیبا روی میانسالی در را برویشان باز کرد .
آقای جک و آقای باب سلامی کردند و داستان گرفتار شدن شان در جاده پر برف را برای خانم تعریف کردند و گفتند : آیا میشود امشب را توی خانه اش به صبح برسانند ؟؟
خانم زیبا روی میانسال من و منی کرد و گفت :
-
متاسفم ! من تازگی ها از شوهرم جدا شده ام .اگر همسایه ها ببینند که من دو تا مرد غریبه را به خانه ام راه داده ام فردا صد جور حرف پشت سرم در میآورند ؛ اما اگر مایل باشید می توانید بروید توی طویله بخوابید !
آقای جک و آقای باب تشکری کردند و چون هیچ راه چاره ای برای شان باقی نمانده بود بطرف طویله راه افتادند و شب را در طویله خوابیدند .
اتفاقا فردا صبح ؛ آسمان صاف و آفتابی شد و آقای جک و آقای باب بار و بندیل شان را روی کول شان گذاشتند و آمدند سوار ماشین شدند و رفتند اسکی .

نه ماه بعد ؛ آقای جک توی خانه اش نشسته بود و تخمه می شکست که یک نامه سفارشی بدستش رسید .
نامه را باز کرد دید از طرف وکیل همان خانم زیبا روی میانسال است .
آقای جک انگار پتکی به ملاجش خورده باشد نامه را برداشت و افتان و خیزان خودش را رساند به دوست دیرینه اش آقای باب .
آقای باب که با دیدن دوست قدیمی اش دچار تعجب شده بود در آمد که : واتس آپ ؟؟ چه عجب اینطرفها .....؟؟؟
آقای جک در آمد که : یادته چند ماه پیش با هم رفته بودیم اسکی ؟؟
آقای باب گفت : چطور میتونه یادم نباشه ؟؟
آقای جک گفت : یادته اون شب توی طویله خوابیدیم ؟؟
-
آره بابا یادمه ! چه جور هم یادمه ! خب که چی ؟؟
آقای جک پرسید : اون شب تو از خواب پا شدی رفتی سراغ اون خانوم خوشگله ؟؟
آقای باب گفت : اوه ... آره ....ای داد و بیداد ...شرمنده که نتونستم داستان اون شب رو برات تعریف کنم..!!
آقای جک پرسید : اون شب رفتی با زنه هم خوابیدی ؟؟
-
اوه ... آره .... شرمنده ... شرمنده ...شرمنده که نتونستم داستان اون شب رو برات تعریف کنم !!
آقای جک در آمد که : خب لاکردار ! چرا بجای اسم خودت اسم منو به خانومه دادی ؟؟
-
اوه ....آره .... شرمنده ...شرمنده ....خب ؛ حالا مگه چطور شده ؟؟

آقای جک نامه ای را که تازه از اداره پست بدستش رسیده بود باز کرد و جلوی چشمان آقای باب گرفت و گفت :
-
این نامه رو می بینی ؟ وکیل همون خانومه برام فرستاده . خانومه چند روزیه که به رحمت خدا رفته !قبل از مرگش همه دار و ندارش رو به من بخشیده !!!!

+|نوشته شده توسط نادر در چهارشنبه 6 آذر 1387

 نظرت چیه ؟

 

حتما از دیگر صفحات بازدید کن چون سرعت ارسالا زیاده امکان داره مطالب جدید بره صفحه بعد !!!

 

 

 

 

نمایش نظرات 1 تا 30

 

 

 


 

 

 

نظر سنجی

 

  

اس.ام.اس باکس

 

 

آمار بازدیدها

 

امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل بازدید ها : 2

 


This Template Is Designed bY : GOLDSMS.IR

All Rights Reserved 2008-2009